تبليغاتX
به نام دادار بی چون
به نام دادار بی چون

منوي اصلي
نويسندگان
آرشيو مطالب
آرشيو موضوعي
نظرسنجی
حرف های بچه ها با خدا
ببینین بچه ها چقدر ساده و راحت با خداشون حرف ميزنن !!!

 

خدايا گراهام بل تلفن را ساخته است، پس تو ميتواني يک تلفن از او بگيري و با ما آدمها حرف بزني. (کيميا. ب)

 

خدای عزیز،
بابا بزرگم می‌گه که وقتی اون پسر کوچیکی بوده تو هم وجود داشتی، مگه تو چند سال قبل از اون بودی؟
با عشق
دنیس


خدايا چرا ما را مي خواهي به آن دنيا ببري؟ همين دنيا خوب است.
(الهه. س)


خدايا تو خودت ميداني چند سالت است؟
(درسا. ر)


خدای عزیز،
چرا به جای این که بذاری مردم بمیرن و مجبور باشی که آدمای تازة دیگه‌ای بسازی همین آدمایی رو که وجود دارن نگه نمی‌داری؟
جین


لازم نیست که نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان رو نگاه می‌کنم.
دین


خداي عزيز من خيلي دلم ميخواست خدا باشم، ميايي جاهايمان را با هم عوض کنيم؟ (کيميا. س)

 

خدايا من اسمم محدثه است و فاميلي ام ر… است، من ميدانم که اسمت خدا است ولي نميدانم فاميلي ات چيست؟ (محدثه. ر)

 

خدايا من تو و همکارانت را دوست دارم. (ساجده. م)

 

خدايا تو از کجا ميدوني که مهربانتر از همه هستي؟ (فاطمه. د)

 

خدايا ازت ممنونم که بهم يه خرگوش دادي ولي پس چرا در رفت؟ (روژان. ص)

 

خدايا مادرم مي گويد در نماز با خدا سخن مي گوييم ولي من تا حالا هزار دفعه نماز خواندم ولي کسي با من با من صحبت نکرده است. چرا؟ (رعنا. د)

 

خدايا چي ميشه بجاي پرنده من توي قفس باشم تا اينقدر شيطاني نکنم. (سبا. ق)

 

خدايا از تو تشکر مي کنم که وقتي سقف خانمان ريخت من زيرش نبودم. از تو تشکر مي کنم که روپوش امسالم مثل پارسال صورتي نيست. سپاس مي گويم که من به آمپول پني سيلين حساسيت دارم و دکتر هر وقت مي خواهد براي من آمپول بنويسد مادرم مي گويد که حساسيت دارم و دکتر جاي آمپول قرص مي نويسد. (ياسمين. خ) 


ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:23  توسط جهانگرد  | 

یادداشتی از طرف خدا
به : شما
تاریخ : امروز
از : رئیس
موضوع : خودت
عطف به : زندگی



 
من خدا هستم . امروز من همه مشکلاتت را اداره می کنم
لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم
اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی ، برای رفع کردن آن تلاش نکن ، آنرا در صندوق ارسال برای خدا بگذار ، همه چیز انجام خواهد شد ، اما در زمان مورد نظر من ، نه تو .
وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی همواره با اضطراب دنبال نکن.
در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الآن در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن .


اگر در یک ترافیک سنگین گیر کردی ،
نا امید نشو ، توی دنیا مردمی هستند که رانندگی برای آنها یک امتیا بزرگ است.


شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی ،
به مردی فکر کن که سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

ممکنه غصه زود گذر بودت تعطیلات آخر هفته را بخوری،
به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی روزی 12 ساعت و 7 روز هفته کار میکند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند.

وقتی ماشینت خراب می شود و تو مجبوری برای یافتن کمک مایل ها پیاده بروی ،
به معلولی فکر کن که دوست دارد یک بار فرصت راه رفتن داشته باشد.

وقتی روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یأس می شوی ،
به انسانی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده .

ممکنه احساس بیهودگی کنی و فکر کنی اصلا برای چی زندگی میکنی و بپرسی هدف من چیه ،
شکر گذار باش ، در اینجا کسانی هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند.

وقتی متوجه موهایت که تازه خاکستری شده در آینه می شوی ،
به بیمار سرطانی ای فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند.

ممکنه خودت را قربانی تندی ، جهل ، پستی یا تزلزلهای مردم ببینی،
به یاد داشته باش همه چیز می تواند بدتر هم باشد ، تو هم می توانستی یکی از آنها باشی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:21  توسط جهانگرد  | 

عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان يک لحظه اول که اول ظلم ميديدم از اين مخلوق بی وجدان

جهانرا با همه زيبايی و زشتی بروی يکدگر ويرانه ميکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسايه صدها گرسنه چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه ميکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که ميديدم يکی عريان و لرزان ديگری پوشيده از صد جامه رنگين

زمين وآسمانرا واژگون بيصبرانه ميکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها يکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران ليلی نازآفرين را کو به کو آواره و ديوانه ميکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه ميکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به عرش کبريائی باهمه صبر خدايی

تاکه ميديدم عزيز نابجايی ناز بر يک ناروا گرديده خواری ميفروشد

گردش اين چرخ را وارونه بيصبرانه ميکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که ميديدم اين علم عالم سوز مردم کش

بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دنيای پر افسانه ميکردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و

تاب تماشای تمام زشتکاريهای اين مخلوق را دارد

وگرنه من بجای او چو بودم

يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه ميکردم

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:34  توسط جهانگرد  | 

Water Bridge in Germany.... What a feat!

 

Six years, 500 million euros, 918 meters long.......now this is engineering!
This is a channel-bridge over the River Elbe and joins the former East and West Germany, as part of the unification project. It is located in the city of Magdeburg, near Berlin. The photo was taken on the day of
inauguration


ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:6  توسط جهانگرد  | 

خداحافظ
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 23:45  توسط جهانگرد  | 

یخ زدن قسمتی از دریا
برای دیدن تصاویر زیبای یخ زدن قسمتی از دریا به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 1:44  توسط جهانگرد  | 

ماه قطب شمال :
منظره ای که هیچگاه نخواهی دید! بشین و ببین و لذت ببر از آنچه خدا در قطب شمال خلق کرده. این غروب خورشیده به همراه ماه که در پایین ترین نقطه ی خودش قرار داره. تو خورشید را زیر و به همراه ماه می بینی. عکس شگفت انگيزی که نمونه ی اون را به آسانی پیدا نمیکنی. حسود نباش! این عکس را به دوستات نشون بده و فرصت دیدن این منظره را از اونا نگیر!
برای دیدن تصویر زیبای ماه قطب شمال به ادامه مطلب مراجعه کنید .

ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 1:31  توسط جهانگرد  | 

طرح الهی

جزخدا قدرت دیگری وجود ندارد و این قدرت در باطن خودم نهفته است 

جز خواست خدا خواست دیگری وجود ندارد واین مشیت هم اکنون عیان می گردد.

هم اکنون طرح الهی زندگی ام اشکار می شود تا جایی را پر کنم که جزمن کسی نمی تواند ان را پر کند

هم اکنون به کارهایی دست می زنم که جز من کسی دیگر قادر به انجام ان نیست  

من در برابر هر وضعی نه برابر که بالاترم

هم اکنون به لطف یمن الهی همه ی درها برای شادمانی هایی نامنتظر گشوده می شوند

 وخداوند در طرح الهی زندگی ام شتاب می ورزد     

   فلورانس اسکاول شین

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 1:1  توسط جهانگرد  | 

کوه سینت هلن (St. Helens)

کوه الهه محترم هلن خانوم هنگام خارج کردن خاکستر، یه توده گداخته ی قبه مانندی را بالای دهانه شکل می ده.در تصویر طلوع خورشید در بالا و پایین، اینطور به نطر می رسه که این الهه مشغول حلقه کردن دوده (سیگار نمیکشه منحرف) و اون چیزی که حلقه های دود را شکل می ده هواییه که بالای کوه جریان داره و وقتی بالاتر میره تا به قله برسه، هوا رو هم به بالاتر می رانه. میزان رطوبت و دما در ارتفاعات بالاتر به گونه ایه که بخارآب میعان شده و تشکیل ذرات آب را شاهد خواهیم بود. هنگامی که هوای در حال حرکت از قله گذشته و دوباره پایین بیاید ذرات آب دوباره به بخار (که نمی تونیم اون را ببینیم) تبدیل می شن.این دو "پن کیک"(pancake) دلالت بر وجود دولایه از هوا داره که اونطوری که گفته شد عمل می کنن و این منظره ی حیرت انگیز را بوجود میارن.
تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:54  توسط جهانگرد  | 

زمستان
مهدی اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ...
سرها در گريبان است
کسی سربرنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد نتواند
که ره تاريک و لغزان است .

و گر دست محبت سوی کس يازی
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است.

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ابری شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست ، پس ديگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک.

مسيحای جوانمرد من ! ای ترسای پير پيرهن چرکين !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم ، من ، ميهمان هر شبت ،لولی وش مغموم
منم ، من ، سنگ تيپا خورده رنجور
منم ، دشنام پست آ فرينش ، نغمه ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشای در، بگشای ، دلتنگم !
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نيست ، مرگی نيست .

صدايی گر شنيدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گويی که بيگه شد ، سحرشد ، بامداد آمد؟
فريبت می دهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست.
حريفا ! گوش سرما برده است ، اين يادگار سيلی سرد زمستان است.

و قنديل سپهر تلگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است.
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ،
نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگين ،
درختان اسکلتهای بلور آجين ،
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبارآلوده مهر و ماه ،
زمستان است...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:13  توسط جهانگرد  | 

مولانا
وه ، چه بی​رنگ و بی​نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم

کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم

بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بی​کران که منم

این جهان و آن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم

فارغ از سودم و زیان چو عدم
طرفه بی​سود و بی​زیان که منم

گفتم ای جان تو عین مایی گفت
عین چه بود در این عیان که منم

گفتم آنی بگفت​ های خموش
در زبان نامده​ست آن که منم

گفتم اندر زبان چو درنامد
اینت گویای بی​زبان که منم

می شدم در فنا چو مه بی​پا
اینت بی​پای پادوان که منم

بانگ آمد چه می دوی بنگر
در چنین ظاهر نهان که منم

شمس تبریز را چو دیدم من
نادره بحر و گنج و کان که منم
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:10  توسط جهانگرد  | 

استعفا
سانیتا سالگا

بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا
می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را

قبول می کنم.
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر
کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است .
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،
چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و
با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و
بادبادک خود را در هوا پرواز دهم .
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز
ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب
را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی
نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ
اهمیتی هم نمی دادم.
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و
همه راستگو و
خوب هستند .
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی
ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی
خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود
برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از
کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده،
صورتحساب، جریمه و ...
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته
باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح،
به فرشتگان، به باران، و به ...
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری
و بقیه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:7  توسط جهانگرد  | 

درباره
خدایا
سرنوشت مرا خیر بنویس
تقدیری مبارک
تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم
وهرچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم

پیوند ها
امكانات
طراح قالب
احسان فيروزكوهي

قالب ساز

Powered By
BLOGFA.COM

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By padmeh