|
منوي اصلي
نويسندگان
آرشيو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آرشيو موضوعي
شعر
شعر عاشقانه شعر عرفانی شعر خارجی اشعارایرج جنتی عطایی اشعار احمد شاملو اشعار شهیار قنبری داستان داستان عاشقانه داستان حکیمانه زندگینامه بزرگان جملات قصار تصاویر قدرت خدا تنهایی قوانین موفقیت اشعار هوشنگ ابتهاج اشعار فریدون مشیری اشعار مهدی اخوان ثالث عرفانی عاشقانه حکیمانه اشعار سهراب سپهری نظرسنجی
|
کانون شادی
یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 9:33  توسط علی و مريم
|
هفت قانون طلایی از نظر افلاطون
1-هر اتفاقی که در زندگی برای تو میافتد به مصلحت توست. 2-شکست معنی ندارد(شکست یعنی دیر تر پیروز شدن). 3-مسئولیت پذیر باش. 4-برای مدیریت باید ازمنابع(refrence) استفاده کنید. 5- سرمایه ما دیگرانند چون انسان اجتماعی آفریده شده است. 6-کارنوعی تفریح است. 7- پشتکار داشته باش. + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:14  توسط علی و مريم
|
شرط عشق
دختر جواني چند روز قبل از عروسي آبله سختي گرفت و بستري شد. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:0  توسط علی و مريم
|
معني رنگها
قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد همراهتان باشد آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد. شيري رنگ اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد ولي هميشه بشاش است. شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي طولاني دوستش خواهيد داشت. نيلي شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد پيدا كنيد. خاكستري جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه بگوييد و خوش اخلاق هستيد. سبز خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد مورد نظرت مي مانيد. طلائي شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان متمادي دوباره عاشق نمي شوي. صورتي شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست داريد به سايرين كمك كنيد. اما به سادگي قانع نمي شوي. داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز مانند آنچه در قصه هاست هستيد. زرد شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ، و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد. خرمائي باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار است فرد بهتري پيدا كنيد. نارنجي در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است. ارغواني اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد. ليموئي آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند. نقره اي خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد. سياه شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز توام با مبارزه است و مثل همه نيست. زيتوني شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت نورزيد. قهوه اي فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ، بسادگي تسليم شده آنرا رها ميكنيد. آبي اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه از قلبتان. سرمه اي شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان مشكل است آنها را ببخشيد. سفيد شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه اين حالت شما را دوست دارند. كبود احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي حرف مردم را زود باور ميكنيد. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 9:35  توسط علی و مريم
|
دلتنگی...
آن سوی دلتنگی ها.... همیشه خدایی هست .... که داشتنش جبران همه نداشتن هاست... + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:54  توسط علی و مريم
|
داستان واقعی
در روز اول سال تحصیلی،خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه،مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آن ها قائل نیست.البته او دروغ می گفت و چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصا"این که پسر کوچکی در ردیف جلوی کلاس روی صندلی لم داده بود به نام تدی استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشی از او نداشت.تدی سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود.همیشه لباسهای کثیف به تن داشت،با بچه های دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید.او واقعا"دانش آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضی بود و سر انجام هم به او نمره قبولی نداد و او را رفوزه کرد. امسال که دوباره تدی در کلاس پنجم حضور می یافت،خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلی سال های قبل او نگاهی بیاندازد تا شاید به علت در س نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند. معلم کلاس اول تدی در پرونده اش نوشته بود:"تدی دانش آموز باهوش،شاد و با استعدادی است.تکالیفش را خیلی خوب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد.رضایت کامل" معلم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود:"تدی دانش آموز فوق العاده ای است.همکلا سیهایش دوستش دارند ولی او بخواطر بیماری درمان ناپذیر مادرش که در خانه بستری است دچار مشکل روحی است." معلم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود:"مرگ مادر برای تدی بسیار گران تمام شده است .او تمام تلاشش را برای درس خواندن می کند ولی پدرش به درس و مشق او علاقه ای ندارد.اگرشرایط محیطی او در خانه تغییر نکند او به زودی با مشکل روبرو خواهد شد." معلم کلاس چهارم تدی در پرونده اش نوشته بود:"تدی درس خواندن را رها کرده و علاقه ای به مدرسه نشان نمی دهد.دوستان زیادی ندارد وگاهی در کلاس خوابش می برد." خانم تامپسون با مطالعه پرونده های تدی به مشکل او پی برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد.تصادفا"فردای آن روز،روز معلم بود و همه دانش آموزان هدایایی برای او آوردند.هدایای بچه ها همه در کاغذ کادوهای زیبا و نوارهای رنگارنگ پیچیده شده بود،بجز هدیه تدی که داخل یک کاغذ معمولی و به شکل نامناسبی بسته بندی شده بود.خانم تامپسون هدیه ها را سر کلاس باز کرد.وقتی بسته تدی را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود ویک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود.این امر باعث خنده بچه های کلاس شد اما خانم تمپسون فورا" خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایی دستبند کرد.سپس آن را همانجا به دست کرد ومقداری از آن عطر را نیز به خود زد.تدی آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتی بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد.سپس نزد او رفت و به او گفت :"خانم تامپسون،شما امروز بوی مادرم را می دادید." خانم تامپسون،بعد از خداحافظی از تدی،داخل ماشینش رفت و برای دقایقی طولانی گریه کرد.از آن روز به بعد،اوآدم دیگری شد و در کنار تدریس خواندن،نوشتن،ریاضیات و علوم،به "آموززندگی "و"عشق به همنوع"به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه ای نیز ببه تدی می کرد. پس از مدتی،ذهن تدی دوباره زنده شد.هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعترپاسخ می داد.به سرعت او یکی از با هوش ترین بچه های کلاس شد و خانم تامپسون با وجودی که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد،اما حالا تدی دانش آموز محبوبش شده بود. یکسال بعد،خانم تامپسون یادداشتی از تدی دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلمی هستید که من در عمرم داشته ام. چهار سال بعد از آن،خانم تامپسون نامه دیگری در یافت کرد که در آن تدی نوشته بود با وجودی که روزگار سختی داشته است اما دانشگاه را رها نکرده و به زودی از دانشگاه با رتبه عالی فارغ التحصیل می شود.باز هم تاکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. چهارسال دیگر هم گذشت و باز هم نامه ای دیگر رسید.این بار تدی توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم به ادامه تحصیل گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است.بازهم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود.اما این بار،نام تدی در پایان نامه کمی طولانی تر شده بود:"دکتر تئودوراستودارد" ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگری رسید.تدی در این نامه گفته بود که با دختری آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند.او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده است و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسی در کلیسا،در محلی که معمولا برای نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند.خانم تامپسون بدون معطلی پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟او دستبند مادر تدی را با همان جاهای خالی نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن،یک شیشه از همان عطری که تدی برایش آورده بود خرید و روزعروسی به خودش زد. تدی وقتی در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمی هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت:"خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید متشکرم .به خاطر اینکه باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمی هستم از شما متشکرم.واز همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم." خانم تامپسون که اشک داشت در گوش او پاسخ داد:"تدی تو اشتباه می کنی.این تو بودی که به من آموختی که می توانم تغییر کنم.من قبل از آن روزی که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردی،بلد نبودم چگونه تدریس کنم." بد نیست بدانید که "تدی استودارد"هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکی است و بخش سرطان دانشکده پزشکی دانشگاه نیز به نام او نامگذاری شده است. همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 8:55  توسط علی و مريم
|
تله موش
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:23  توسط علی و مريم
|
کوچه تنهایی
شعر من کوچه پیچاپیچی است .... کوچه باغی است که تنها یک شب تو از این کوچه گذشتی مغرور سالها می گذرد..... سالها در گذر کوچه نگاه دیوار دیده بس رهگذران را خاموش دیده بس رهگذران را پر شور لیک ای رهگذر یکشبه کوچه من جای پای تو در این کوچه بجا ماند است + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:22  توسط علی و مريم
|
عجایب هفت گانه
معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش + نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8:56  توسط علی و مريم
|
مادر
مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من + نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 9:0  توسط علی و مريم
|
آخرین معشوق
با من بگو از عشق + نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 9:30  توسط علی و مريم
|
خدا وجود داره
زنی پسرش را به سینما می بردو دقیقا به قدری كه برای سینما رفتن لازم بود ،پول پائولو کوئیلو + نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 8:56  توسط علی و مريم
|
معنی گلها
معنی روانشناختی گلها وگیاهان: گل شقایق:امید و آرزو گل بنفشه ی کبود:وفاداری گل آلاله:افکارساده لوحانه گل ارکیده:همیشه در کنارم بمان گل داوودی زرد:علاقه ی تحقیر شده گل یاسمن: تعلق خاطرو دلبستگی گل رز شرابی:زیبایی ناخودآگاه خدادادی گل زعفران:بدرفتاری و خشونت ممنوع گل رز وحشی زرد با برگهای معطر:کاهش علاقه گل میخک و مینای سفید با هم:تحسین خصوصیات اخلاقی گل سوسن وحشی وگل سرخس با هم:کجذوب مهربانی دیگری شدن گل رزماری: حضورتو به من نیروی تازه می بخشد گل یاس:احساسات پاک قلبی گل میخک صورتی:محبت زنانه گل بنفشه ی فرنگی:طرز فکر گل صد تومانی:شرم و حیا گل زنبق:من پیغامی دارم گل راج:آیا من فراموش شده ام؟ گل فندق:آشتی و سازش گل نیلوفرآبی:علاقه از دست رفته گل رز زرد:رشک وحسادت گل جعفری:دانش واطلاعات مفید و سودمند گل یاگیاه کاهو:بی علاقه گی و بی رحمی گل یا گیاهان شهد دار:عاطفه ی مثبت وعلاقه مندی گل رز بی خار:با یک نظر علاقه مند شدن گل داوودی:شادی در کهنسالی شکوفه های هلو:من به تو علاقه مندم + نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 9:24  توسط علی و مريم
|
سرگذشت
مي خروشد دريا هيچكس نيست به ساحل پيدا لكه اي نيست به دريا تاريك كه شود قايق اگر آيد نزديك
مانده بر ساحل قايقي ريخته شب بر سر او پيكرش را ز رهي ناروشن برده در تلخي ادراك فرو هيچكس نيست كه آيد از راه و به آب افكندش و در اين وقت كه هر كوهة آب حرف با گوش نهان مي زندش موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما قصة يك شب طوفاني را
رفته بود آن شب ماهي گير تا بگيرد از آب آنچه پيوندي داشت با خيالي در خواب
صبح آن شب، كه به دريا موجي تن نمي كوفت به موجي ديگر چشم ماهي گيران ديد قايقي را به ره آب كه داشت بر لب از حادثة تلخ شب پيش خبر پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش به همان جاي كه هست در همين لحظة غمناك بجا و به نزديكي او مي خروشد دريا وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز از شبي طوفاني داستاني نه دراز + نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 9:56  توسط علی و مريم
|
راههای بدست آوردن موفقیت در یک ماه
روز اول + نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 8:58  توسط علی و مريم
|
|
درباره
![]() خدایا سرنوشت مرا خیر بنویس تقدیری مبارک تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم وهرچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم پیوند ها
بنام آنکه همین نزدیکی هاستدست نوشته های یک جادوگرتالارهای نیک صالحیبانک جامع اطلاعات سینمای ایرانبانک جامع اطلاعات سینمای جهانمتن شعر آهنگهای خارجیسایت تبیاندانشنامه آزاد ویکی پدیاسازمان نظام وظیفه عمومیسایت ادبی والسسایه خاموشتبدیل تاریخ شمسی به میلادی "دوچرخه توريست ايران" "ﮔﺮوه ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ ﮐﻠﮑﭽﺎل"
امكانات
طراح قالب
Powered By BLOGFA.COM |
|
This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By padmeh |