تبليغاتX
به نام دادار بی چون
به نام دادار بی چون

منوي اصلي
نويسندگان
آرشيو مطالب
آرشيو موضوعي
نظرسنجی
نامه ای برای تو....

 

این ترانه بوی نان نمی دهد

بوی حرف دیگران نمی دهد

 

 

                                   سفره دلم دوباره باز شد

                                  سفره ای که بوی نان نمی دهد

 

نامه ای که ساده و صمیمی است

 

بوی شعر و داستان نمی دهد:

 

با سلام و آرزوی طول عمر

که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود

 

 

 

 

                    روی خوش به ما نشان نمی دهد

                     یک وجب زمین برای باغچه

 

 

یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر جای ما دوتن

 

گر زمین دهد،زمان نمی دهد

 

 

 

فرصتی باری دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمی دهد

 

 

                                   هیچ کس برایت از صمیم دل

                                   دست دوستی تکان نمی دهد

 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

هدیه ای به رایگان نمی دهد

 

 

 

عشق نام بی نشانه است و کسی

نام دیگر بر آن نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان

 

                         نان و گل به میهمان نمی دهد

 

نا امیدم از زمین و از زمان

پاسخم نه این ،نه آن ..... نمی دهد

خواستم که با تو درد و دل کنم

 

                                         گریه ام ولی امان نمی دهد......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 8:48  توسط علی و مريم  | 

سنگ
 

سنگ روی سنگ می‌گذاری زیر ریزش یک‌ریز آسمان و سر بلند نمی‌کنی تا کسی گمان نبرد که

 اشک‌هایت را پنهان می‌کنی به بهانه‌ی باران. سنگ بر سنگ می‌چینی تا ستونی شود بلند, تا روزی

 دستت را بگیرد و با تو بر فراز سنگ‌ها بایستد و زندگی را فریاد بزند.


سنگ روی سنگ می‌لغزد و می‌غلتد و فرومی‌افتد و تو بی‌وقفه سنگ روی سنگ می‌گذاری و می‌چینی و

 وامی‌چینی تا ستونی شود بلند, تا روزی روزگاری برسد به آسمانی که پس از بارش باران بستر

رنگین‌کمان می‌شود.

تو سرگرم و دل‌گرم سنگ‌ها می‌شوی و قطرات باران رنگ‌هایت را می‌شویند و می‌برند و تو دیگر رنگارنگ

 نیستی، بی‌رنگ شده‌ای مثل رنگی پریده که نبوده‌ است و نیست.


تو به سنگ‌ها خیره می شوی و کسی خاک می‌پاشد انگار در چشم‌هایت و آسمان ترک بر می‌دارد و

رنگین‌کمان نیست می‌شود و توفان درمی‌گیرد و تو هیچ نمی‌بینی و سنگ بر سنگ می‌چینی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:27  توسط علی و مريم  | 

سنگ عشق
                  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:20  توسط علی و مريم  | 

خداحافظ عشق من....

 

هر ثانیه عطر وجودت رو کنارم حس می کنم...

مگه میشه مهربونی هاتو فراموش کنم....

مگه میشه یه لحظه چشمای زیبات از یادم بره....

حس خوب با تو بودن پیش منه،همین جاست....

تا ابد عشق زیبای تو، توی قلب منه...

تا ابد برام بهترینی...

اشکامو بدرقه راهت می کنم...

                           ای بهترینم

سخته گفتنش ولی........ خداحافظ عشق من

                                                         (مریم تو)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 10:12  توسط علی و مريم  | 

عشق

چنان گرم هزیان عشقم

                     که آتش

به جای عرق از تبم می تراود

ز دل بر لبم دعایی بر آید

اجابت ز هر یاربم می تراود

ز دین ریا بی نیازم

                    بنازم

به کفری که از مذهبم می تراود.

                      ( قیصر امین پور)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 9:51  توسط علی و مريم  | 

جوى خاطره

 

در این نیم شب که حتی نسیم هم به خواب رفته است و ستارگان آهسته پلک می زنند که مبادا خورشید بیدار شود، هنوز چشمان من بیدار است و در تنهایی خویش با یاد محبوب آرام تر از لبخند ستارگان، اشک می ریزم و دل را چون آب چشمه ای زلال و بی خروش در جوی خاطره ها جاری می سازم و می روم تا منزل یاد یار. 

آه که تلخ است لحظه های بی تو و چه شیرین است یاد محبوب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 8:40  توسط علی و مريم  | 

درباره
خدایا
سرنوشت مرا خیر بنویس
تقدیری مبارک
تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم
وهرچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم

پیوند ها
امكانات
طراح قالب
احسان فيروزكوهي

قالب ساز

Powered By
BLOGFA.COM

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By padmeh