تبليغاتX
به نام دادار بی چون
به نام دادار بی چون

منوي اصلي
نويسندگان
آرشيو مطالب
آرشيو موضوعي
نظرسنجی
خداحافظ

 

دلخوشیهایم خدا حافظ

عاشقی هایم خدا حافظ

 

ای همه وابسته گی هایم خدا حافظ

ای همه شور و شررهایم  خدا حافظ

 

آه ای همه خاطرات خوشم خدا حافظ

آه ای همه بی قراری هایم خدا حافظ

 

خدا حافظ.......

خدا حافظ........

خدا حافظ.......

(مریم)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 9:47  توسط علی و مريم  | 

وفادار تو بودم

وفادار تو بودم تا نفس بود

دریغا همنشینت خار و خس بود

دلم را بازگردان،بازگردان

 همی جان ،سوختن بس بود

 

درون سینه آهی سر دارم

رخی پژمرده،رنگی زرد دارم

ندانم عاشقم ،مستم چه هستم

همی دانم دلی پر درد دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 9:34  توسط علی و مريم  | 

شاه جهان

روزی دختر غمگین و ناراحت پیش پسرک آمد و با حزن و اندوه به او گفت برای من مشکلی پیش آمده که آینده ام را خراب کرده است و هر چه فکر می کنم چاره ای نمی اندیشم، پسر عاشق که توانایی دیدن اندوه دختر را نداشت به او گفت من از دار دنیا همین یک آرزو را در گنجینه خود دارم و آن را به تو می بخشم …

وقتی دختر آرزو را پذیرفت، پسر از او  پرسید آرزویت چیست؟

دختر گفت: آرزویم این است که تو بمیری و من همسر شاهزاده شوم.

پسر با اندوه سر خود را بر زمین گذاشت و مرد تا آرزوی دختر برآورده شود.

فردای آن روز دختر همسر شاهزاده شد و در قصری مجلل زندگی بی روح خود را می گذراند. ولی روزی

شاهزاده را دید که بر روی تخت خود اندوهگین نشسته و در فکر فرو رفته است، دختر نزدیک شد و از او پرسید چه شده است سرورم؟

شاهزاده گفت: سالهاست به دنبال گنجینه ای می گردم که در آن آرزویی نهفته است که هر کس آن را داشته

باشد می تواند شاه جهان شود.

ناگهان اشک در چشمان دختر جمع شد و با حسرت گفت: تنها شاه جهان می تواند این گونه عاشقانه از

جانش بگذرد.

...... دلتنگ کسی هستم که روزی آرزوهایش را به من داد، اگر اینقدر مهربان نبود اینک آتش نمی گرفتم، من

عاشقش بودم.......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 8:54  توسط علی و مريم  | 

قرارمون

قرارمون عبور از لحظه ها بود

نه اینکه من برم تنها بمونی

 

قرارمون حضور خنده ها بود

به امیدی که پیش هم بمونیم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 8:50  توسط علی و مريم  | 

روزهای دلتنگی

روزها کنار پنجره منظرت هستم

می دانم که دیگر نمی آیی

اما...

بی تاب تو هستم....

و منتظر آمدنت....

نمی دانم چگونه حس خواستن تو را از سر بیرون کنم

رفتی اما

بهم نگفتی که

چگونه باید فراموشت کنم!!!!

                                   "مریم"

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 8:55  توسط علی و مريم  | 

بی تو
                 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 8:54  توسط علی و مريم  | 

ای کاش

 

ای کاش صدای قلبم رو می شنیدی...

ای کاش مانع رفتنم می شدی....

 

بی وفاییم را به حساب دنیا بگذار...

من خواستم بمانم اما نشد...

 

رفتم نگو که بی وفا بود....

 

من رفتم ...

اما دلم هنوز پیش تو مونده....

مواظبش باش ....

چون لبریز از دوست داشتنه....

"تا همیشه با عشق"

              " مریم"

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 8:41  توسط علی و مريم  | 

درباره
خدایا
سرنوشت مرا خیر بنویس
تقدیری مبارک
تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم
وهرچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم

پیوند ها
امكانات
طراح قالب
احسان فيروزكوهي

قالب ساز

Powered By
BLOGFA.COM

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By padmeh