تبليغاتX
به نام دادار بی چون
به نام دادار بی چون

منوي اصلي
نويسندگان
آرشيو مطالب
آرشيو موضوعي
نظرسنجی
بگذر زمن

 

بگذر ز من ای آشنا،چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو،چون دیگران با سرگذشتم


میخواهم عشقت در دل بمیرد
میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا،چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو،چون دیگران با سرگذشتم


هر عشقی میمیرد،خاموشی می گیرد

عشق تو نمی میرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمی گیرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 8:56  توسط علی و مريم  | 

کوچه تنهایی

شعر من کوچه پیچاپیچی است ....

          کوچه باغی است

                که تنها یک شب

                      تو از این کوچه گذشتی مغرور

سالها می گذرد.....

                   سالها در گذر کوچه نگاه دیوار

                         دیده بس رهگذران را خاموش

                        دیده بس رهگذران را پر شور

لیک ای رهگذر یکشبه کوچه من

                               جای پای تو

                                  در این کوچه بجا ماند است

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:22  توسط علی و مريم  | 

امشب
دلم گرفت از آسمون
هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم

امشب از اون شبهاست که من دوباره دیونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم
امشب از اون شبهاست که من دلم میخواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم فریاد بزنم
از این همه دربدری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:48  توسط جهانگرد  | 

زندون دل
پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دلو تو میدونی

وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی


می خوام امشب با خدام شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاس
چرا بخت من سیاس تو میدونی
پنجره بسته میشه شب میرسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بکذره فردا میشه
مگه فردا چی میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:40  توسط جهانگرد  | 

خانه دوست کجاست

 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست...

كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو..

 هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد...

 شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست...

 شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست...

 بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم..

 اي دوست خانه دوستي ما اينجاست...

 تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست...

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 12:7  توسط علی و مريم  | 

هم نفس

دلــــــــــــــم گــــــــــــــــرفت  ای هم نفس

پرم شکـــــــــــــــــست ، تو این قفــس

تو این غبــــار ، تو این سکــــــوت

چه بــــــــــی صدا ، نفس نفس

 

از این نامهــربونیها دارم از غصه میــمیرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میــــــگیرم

تو این شب گریــــه میتونی پناه هق هقــــم باشی

تو ای همزاد همخونه ، چی می شه عــــــاشقم باشی

 

دوباره  من          دوباره تو

دوباره عشق        دوباره ما

 

دو همنفس            دو همزبون

دو همسفر            دو همصدا

 

تو ای پایان تنهایی، پناه آخر من باش

تو این شب مرگیه پاییز ، بهار باور من باش

بزار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه

میخوام آینه خونه با چشمات همنشین باشه

 

دلــــــــــــــم گــــــــــــــــرفت  ای هم نفس

پرم شکـــــــــــــــــست ، تو این قفــس

تو این غبــــار ، تو این سکــــــوت

چه بــــــــــی صدا ، نفس نفس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 0:10  توسط جهانگرد  | 

آدمك
آدمك آخر دنياست ، بخند

آدمك مرگ همينجاست ، بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد

شو‌خي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند

فكر كن درد تو ارزشمند است

فكر كن گريه چه زيباست ، بخند

صبح فردا به شبت نيست كه نيست

تازه انگار كه فرداست ، بخند

راستي آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست كه درجاست ، بخند

آدمك نغمه ي آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست ،

 

 بخند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 4:23  توسط   | 

شاه ماهی تنگ
هر چه تا به حال شنیده ای قبول.ولی ...

شاه ماهی تنگ بودن هم، بد نیست.

اگر بدانی...

ماهی هایی که به دریا می رسند،

از افسردگی می میرند!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 9:56  توسط جهانگرد  | 

خروس سحری (خیام )

At each crack of dawn when the cocks crow

What message do they convey, I know, I know

The are inscribing in the mirror of morning

Your life's candles have one less to go

 

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آیینه ی صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:2  توسط جهانگرد  | 

آری آری زندگی زيباست
زندگی آتشگهی ديرنده پابرجاست.
گر بيفروزيش ، رقص شعله اش در هر کران پيداست.
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
                                                      سياوش کسرايی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 6:59  توسط جهانگرد  | 

درباره
خدایا
سرنوشت مرا خیر بنویس
تقدیری مبارک
تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم
وهرچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم

پیوند ها
امكانات
طراح قالب
احسان فيروزكوهي

قالب ساز

Powered By
BLOGFA.COM

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By padmeh