|
منوي اصلي
نويسندگان
آرشيو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آرشيو موضوعي
شعر
شعر عاشقانه شعر عرفانی شعر خارجی اشعارایرج جنتی عطایی اشعار احمد شاملو اشعار شهیار قنبری داستان داستان عاشقانه داستان حکیمانه زندگینامه بزرگان جملات قصار تصاویر قدرت خدا تنهایی قوانین موفقیت اشعار هوشنگ ابتهاج اشعار فریدون مشیری اشعار مهدی اخوان ثالث عرفانی عاشقانه حکیمانه اشعار سهراب سپهری نظرسنجی
|
گلکم
گلکم ، نازکم
گله کم کن ، کمکم کن ، کمکم باش تا عطر تو با من باشه ٿصل هم ٿصل سرودن باشه باش تا سهم من از این بودن باش تا بهتر و بهتر باشم چون که از همیشه دیوونه ترم ، با من باش گلکم ، نازکم (شهیار قنبری) + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 19:53  توسط جهانگرد
|
رمه ام گمشده است
شب سنگين بيابان گويا رمه ام را دزديد
رمه ام آن همه شعری که برایت گفتم
ناگهان گم شد و رفت
حرف مردم شد و رفت
چه کسی بود که گفت:
خداوند شبان همه است
و برادرها را تا ته دره ی سبزرهنمون خواهد بود
من شبان رمه ی خود بودم
و کسی آن بالا
خود، شبان من معصوم نبود
غفلت من رمه را از کف داد
غفلت او شاید
هم از این دست مرا
هم از این دست تو را
رمه را
همه را
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 1:25  توسط جهانگرد
|
هفته خاکستری
فرهاد شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی ظهر یکشنبه من جدول نیمه تموم همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم صفحه کهنه یادداشتهای من گفت دوشنبه روز میلاد منه اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه غروب سه شنبه خاکستری بود همه انگار نوک کوه رفته بودند به خودم هی زدم از اینجا برو اما انگار موش خورده شناسنامه من عصر چهارشنبه من عصر خوشبختی ما فصل گندیدن من فصل جونسختیه ما روز پنج شنبه اومد مثل یه سقائک پیر رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر بگیر جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود پیشتر از اینا گفته بود + نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:1  توسط جهانگرد
|
گفتنی ها کم نیست (شهیار قنبری)
فرهاد
رستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست من وتو کم گفتیم مثل هذیان دم مرگ ازآغاز چنین در هم وبر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها راپرسیدیم
چیدنی ها کم نیست من وتو کم چیدیم وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست من وتو کم خواندیم من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم من وتو اما در میدانها اینک اندازه ما میخوانیم ما به اندازه ما می بینیم ما به اندازه ما می چینیم ما به اندازه ما می گوییم ما به اندازه ما می روییم
من وتو کم نه که باید شب بیرحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم! من وتو خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم!
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم من وتو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:19  توسط جهانگرد
|
|
درباره
![]() خدایا سرنوشت مرا خیر بنویس تقدیری مبارک تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم وهرچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم پیوند ها
بنام آنکه همین نزدیکی هاستدست نوشته های یک جادوگرتالارهای نیک صالحیبانک جامع اطلاعات سینمای ایرانبانک جامع اطلاعات سینمای جهانمتن شعر آهنگهای خارجیسایت تبیاندانشنامه آزاد ویکی پدیاسازمان نظام وظیفه عمومیسایت ادبی والسسایه خاموشتبدیل تاریخ شمسی به میلادی "دوچرخه توريست ايران" "ﮔﺮوه ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ ﮐﻠﮑﭽﺎل"
امكانات
طراح قالب
Powered By BLOGFA.COM |
|
This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By padmeh |